هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

مسافرت سه روزه

1393/11/16 11:44
574 بازدید
اشتراک گذاری

گل ماماااااااااااان سلااااااامممم رسیدنت بخیربغل

آخه چند روز پیش رفتیم مسافرت و گشت و گذار ... کجا؟؟؟ گناوه و ماهشهرزیبا

کلی بهمون خوش گذشت تصمیم داشتیم بریم قشم اما کسی همراه نشدو راه و کج کردیم رفتیم ماهشهر منزل دختر خالم مرضیه.

شب رو اونجا موندیم و کله ی صبح رفتیم گناوه... هوا عالی بود بهاری لذت بردمزیبا

شما رفتی عقب ماشین و تا اونجا خواب بودی وقتی رسیدیم بیدار شدی گفتی سلام من بیدال شدم کجا بلیم؟خندونک

کالسکه رو باز کزدیم و راه افتادیم تا ظهر کلی خرید کردیم و یه ناهار بازم گشت و گذار تو کوچه و پاساژا

تا شب ...قصد داشتیم برگردیم اما پشیمون شدیم و شب رو اونجا میوندیم شما که عصر خوابیده بودی تا ساعت 1.5 شب نمیذاشتی چشمامون رو هم بره من و بابا که از خستگی نا نداشتیم میگفتی برام کتاب بخون اما کتابی همراهم نبود برای همین دستامون رو کنار هم ذاشتیم و مثلا شد کتاب بعدش برات قصه میگفتم و با باز و بسته کردن دستام انگار که کتاب رو ورق میزنیم از این صحنه خوشت میومد و کلی میخندیدی قربون خنده هات بررررررررررمممممممممممممممبغل

صبح هم بابا صبحانه گرفت و زدیم بیرون از همون اول تو کالسکه نشستی و بازی میکردی... یه جا خیلی خسته شده بودی و بغلم نشسته بودی و منتظر بابایی بودیم تا از عابر بانک روبرو پول بگیره و بیاد شما همش گریه میکردی هر کاری میکردم آروم نمیشدی بهت گفتم مامان چرا گریه میکنی آخه؟؟؟ گفتی گیه میکنم تا بابا بیاد بگه گیه نکــــــــــنزیبا بعد از کمی گریه کردن و ناز کردن نگام کردی و گفتی مامان اشکم دالم؟؟؟.... من>>>>>تعجب

از این حرفت شوکه شدم و کلی خندیدم فروشنده ی مغازه که همه ی حواسش به شما بود اونم خندید و میگفت عجب بلاییه این دختر خندونک

خلاصه...

من که خیلی خوش به حالم شد اصلا خرید حال آدم و جا میاره حال کردماااااااااخندونکزیبا

شما هم کلی خرید کردی از لاک ناخن و رژ لبتعجب تا لباس و اسکوتر که عاشقشی بغل

تو ماشین کنارت بوده تا رضایت دادی حرکت کنیم...

بعد از ناهار برگشتیم ماهشهر و شام و حرکت بسوی منزل

البته برای برگشت آجی مرضیه هم که یه نی نی تو راه داره همراهمون بود محبت

شما هم خوشحال از اینکه آجی همراهمونهچشمک

تو ماشین خواب بودی وقتی رسیدیم بیدار شدی و تا ساعت 3.5 صبح بالا سرمون گریه کردی که من بیدارم شما هم نخوابید ... یعنی موهای سرم از خستگی دون دون شده بود دیگه کچلو شما هم راضی نمیشدی بخوابی تا اینکه بابا کلی باهات صحبت کردو اسکوترت رو بغل کردی و یهو خوابیدی ...بغل

 

هدیه ای از طرف خدا...یلدا تا این لحظه ، 2 سال و 1 ماه و 23 روز سن دارد

پسندها (2)

نظرات (4)

خاله مرضیه جون
17 بهمن 93 20:11
خسته نباشید عزیزانم.مبارکه.منم موافقم هم سفر هم خرید حسابی حال و هوای ادم رو عوض میکنه ولی حیف که نیومدین اینوری
مهتـ❤ـاب مامان یلـ♥ـدا و یاسیــ♥ــن
پاسخ
خو دیگه خواهـــــــــر با وجود اونهمه وسیله و جنس نمیشد بیام اونوری
آیسان ، ترانه
22 بهمن 93 10:54
سلام دوست عزیز ... از وبلاگ زیبای شما دیدن کردم ، خسته نباشید ... خوشحال میشم به من هم سر بزنید ... منتظر حضور و نظرات مکتوب شما هستم ... سپاس ...
محمد
28 بهمن 93 9:33
فروشگاه اینترنتی تلیپ سبدهای پذیرایی زیبای unique در سایز های مختلف با قیمت های مناسب هدیه ای بسیار زیبا و کاربردی جهت منازل شما و عزیزانتان.
مادر بزرگ
28 اسفند 93 15:45
سلام پیشاپیش سال نو مبارک امیدوارم سال پر برکتی داشته باشین
مهتـ❤ـاب مامان یلـ♥ـدا و یاسیــ♥ــن
پاسخ
تشكر و همچنين براي شما